الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

30

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

بميرد در اين كار انديشهء خواهم كرد ، و چون معاويه در سال شصت هجرى نيمهء ماه رجب از اين جهان رخت بر بست ، يزيد ( پسرش ) نامهء بوليد بن عتبة بن ابى سفيان كه از طرف معاويه فرماندار مدينه بود نوشت كه بدون درنگ از حسين عليه السّلام بيعت بگيرد ، و به هيچ وجه مهلت به او ندهد ، پس وليد شبانه كسى را بنزد حسين عليه السّلام فرستاد و او را خواست ، حسين عليه السّلام جريان را دانست و گروهى از نزديكان خود را خواسته به آنان دستور داد سلاحهاى خويش را برداشته و با ايشان فرمود : وليد در چنين وقتى مرا خواسته ، و من آسوده خاطر نيستم مرا مجبور بكارى كن كه من نتوانم آن را بپذيرم ، و از وليد نيز ايمن نميتوان بود ، پس شما همراه من باشيد چون من بر او در آمدم شما بر در خانه بنشينيد ، اگر آواز مرا شنيديد كه بلند شد بر او در آئيد تا از من دفاع كنيد . پس حسين عليه السّلام بنزد وليد آمد ديد مروان بن حكم نيز نزد او است ، وليد خبر مرگ معاويه را به آن حضرت داد و آن جناب عليه السّلام ( چنانچه در اين موارد مرسوم است ) فرمود : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، سپس نامهء يزيد و دستورى كه براى گرفتن بيعت از آن جناب داده بود براى حضرت عليه السّلام خواند ، حسين عليه السّلام فرمود : گمان ندارم تو قانع باشى كه من در پنهانى با يزيد بيعت كنم تا اينكه آشكارا بدانسان كه مردم بدانند بيعت نمايم ؟ وليد گفت : آرى ( چنين است ) . حسين عليه السّلام فرمود : پس باشد تا بامداد كنى و انديشهء خود را در اين باره ببينى ، وليد گفت : بنام خدا ( اكنون ) باز گرد تا با گروهى از مردم ( براى بيعت ) بنزد ما بيائى ، مروان به او گفت : به خدا اگر حسين اينك از تو جدا شود و بيعت نكند ديگر هرگز بر او دست نخواهى يافت تا كشتار بسيارى ميانهء